دی ۲۷
پنجمین  نشست از سلسله کارگاه‌های مطالعه موضوعی نهج‌البلاغه (تعریف ها و باز تعریف ها) عصر روز دو شنبه ۲۵ دی  ماه با سخنرانی استاد ابوالقاسم حسینجانی در محل دفتر انتشارات هزاره ققنوس برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی انتشارات هزاره ققنوس ابوالقاسم حسینجانی نویسنده ، شاعر و پژوهشگر معاصر در این کارگاه با بیان این مطلب که نهج‌البلاغه در واقع کارگاه نظریه پردازی است با نگاه به حکمت شماره ۳۱  به بررسی و واکاوی تعریف ایمان و عمل صالح از دیدگاه حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه پرداخت.
بنابر این گزارش، حسینجانی در ابتدای این نشست به بیان چکیده ای از چهار نشست قبلی پرداخت و نهج‌البلاغه را  به عنوان منبعی غنی برای تعریف ها و باز تعریف ها در حوزه دین و فرهنگ و اجتماع دانست و گفت: در جلسه اول و دو جلسه بعدی بیشتر در خصوص نقد و نقدپذیری و نوع دینداری خود حرف زدیم . اینکه این دینداری چقدر به مبدا مختصات ما که همان  قرآن و حضرت علی(ع) بعنوان یک انسان قرآنی می‌باشد نزدیک است. به بیان دیگر از نظر ما حضرت علی (ع) بعنوان نمونه یک انسان قرآنی می‌تواند مبدا مقتصات زندگی ما باشد.
در جلسه اول به مسئله عمل و جهل پرداختیم. گفتیم علم جستجو گری حقیقت در بستر واقعیت ها است. باید گفت بسیاری از داشته های امروز ما و حال فعلی ما؛ با نگاه امیر مومنان ، امام حسین و پیامبر اعظم فاصله  زیادی دارد. گاهی اوقات نه تنها فاصله داریم بلکه بسیاری اوقات تناقص داریم . این تناقص را حتی در تعریف علم و جهل می‌بینیم.
حضرت رسول (ص) در نهج الفصاحه مردم را به دو دسته تقسیم می‌کند و می‌فرماید مردم  یا مومن هستند یا جاهل، با این تعبیر در واقع ما انسان مومن جاهل نداریم. به بیان دیگر دین جهل، همان کفر است.این تاکید دین است با این تعریف عالم  کسی است که موضع او درست باشد. درواقع کسی که می‌داند و کار و موضع او چیز دیگری است ، جاهل است.با این تعریف است که باید گفت در جامعه جاهل به دین و ایمان نمی رسیم و جامعه جاهل همان جامعه کفر است
آن آدمی که از چتر خود در هنگام باران استفاده نمی‌کند، انگار که – اصلا- چتری ندارد؛ و همین طور آن  آدمی که علمش به مرحله‌ی عمل نمی‌رسد، انگار که علمی ندارد! جاهلیتِ امروزی، بیشتر بیهوده دانستن است، بعنی دانایی‌هایی که عملیاتی نمی‌شوند، و یا امکان عملیاتی شدن را ؛ به هیچ وجه ندارند.
این شاعر و پژوهشگر معاصر سپس به پیمان خداوند با علمان اشاره کرد و گفت: مولا در خطبه  سوم نهج‌البلاغه  که به شقشقیه‏  معرف است دلیل قبول حکومت را سه شرط حضور مردم ،اتمام حجت بر ایشان و بالاتر از همه پیمان خداوند با دانشمندان و آگاهان جامعه برای عدم سکوت در برابر ستمگران می‌داند.
اَما وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّهَ، وَبَرَاَ النَّسَمَهَ،
هان! به خدایى که دانه را شکافت؛ انسان را پدیدار کرد
لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ،
اگر حضور مردمان،
وَ قیامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ،
و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود یاران و یاوران نبود،
وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لایُقارُّوا عَلى کِظَّهِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم،
و اگر نبود آن عهدى که خود خدا از دانشمندان گرفته ست، تا که در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیده‌گان سکوت نکند و خفقان نگیرند؛
لاََلْقَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَاْسِ اَوَّلِها، وَ لاََلْفَیْتُمْ دُنْیاکُمْ
دهنه‌ی شتر حکومت را برکوهانش مى انداختم، و انتهای زمامداری را با همان پیمانه‌ی خالى ابتدای آن سیراب مى کردم!
حسینجانی سپس با اشاره به وضع موجود جهان تاکید کرد این سرگرانی ها و بی تصمیمی های بشر امرورز  بدلیل جهالتی است که انسان را در بر گرفته. در واقع کسی که به ایمان که همان آرامش و امنیت حاصل از دانایی است نرسیده باشد، نمی تواند عمل صالح و بجا انجام دهد. در بزرگی ها و نگاه های بزرگ است که می توان به نتیجه رسید. عمل صاح عملی است که شما را نجات می دهد.
این پژوهشگر دینی همچنین با اشاره به خاصیت پرسشگری انسان گفت: در تعریف سوال(اگر درست طرح شده باشد ) باید گفت سوال در واقع چیزی است که تو را به راه حل نزدیک می کند.
خداوند در آیه  ۱۸۶ سوره بقره می فرماید وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی
وقتی بندگان من مرا از تو مپرسند بگو که من حتما ( به همه ) نزدیکم ،
پس تمام ارزش یک انسان به مقدار و بزرگی سوال اوست. هر سوال را باید از فرد خاصی پرسید . شما برای پرسیدن یک نشانی به بقال محل مراجعه می کنید ولی قطعا یک مسئله و فرمول ریاضی علمی دقیق را از او نمی پرسید. برای حل آن فرمول پیچیده ریاضی شما به یک فرد متخصص و استاد دانشگاه مراجعه می‌کنید. در همین رابطه می توان ادعا کرد که دعا همان سوال بزرگی است که از هیچ کس ، جز خدا نمی توان پرسید.قرآن خودش را چراغ راه همه‌ی مردم جهان می‌داند و لذا ما هم باید مسئله همه مردم جهان را مطرح کنیم.
حسینجانی در ادامه با اشاره به داستان حضرت موسی گفت: روش اولیای خدا برای حل مشکل همواره اینطور بود که آن مشکل را توسعه دادند و بزرگ کردند طوری که آن مشکل تبدیل به یک دغدغه جهانی شده است.
ببینید هنگامی که قرآن می خوانیم راستگویی خداوند را با بزرگی او می آوریم و می گوییم  صدق الله العلی العظیم یا صدق الله العظیم یعنی خدای بزرگ راست گفت. پس برای اینکه دروغ نگوییم باید بزرگ شویم و برای بزرگ شدن باید رها شویم به اندازه شعاع حرکتی خود از بعد مکی خودمان خارج شویم.
وی سپس از هجرت بعنوان جرات سازی برای جریان سازی یاد کرد و افزود: در هجرت بعد مکی انسان که یک نقطه کوچک اما مرکزی است با شعاعی به بزرگی مکه تا مدینه گسترش می یابد. در واقع هجرت شعاع حرکتی ما از بعد مکی به بعد مدنی است. بی تردید تا مهاجر نشویم و از بعد مکی خود خارج نشویم نخواهیم توانست انصار را پیدا کنیم.
در داستان حضرت موسی مادر آن حضرت طبیعتا باید برای حل مشکل خودش فرزندش را مخفی می‌کرد اما خداوند عالم به او گفت: نترس فرزندت را رها کن. ما هم در زندگی اجتماعی اگر باور داریم که یک موسی در وجود خود داریم باید نترسیم و آن را رها کنیم. به عبارت دیگر آنهایی که از هجرت می‌ترسند آن موسی درونی را ندارند و یا باور ندارند آنچه در آنها وجود دارد، موسی است.
داستان ما هم از دو حال خارج نیست  یا موسی نداریم و  یا داریم ، پس اگر باور داریم که موسی‌ای داریم باید جرات داشته باشیم و او را رها کنیم . کسانی که از چالش می‌ترسند خودشان را باور ندارند.
وی سپس از هجرت بعنوان جرات سازی برای جریان سازی یاد کرد و افزود: در هجرت بعد مکی انسان که یک نقطه کوچک اما مرکزی است با شعاعی به بزرگی مکه تا مدینه گسترش می یابد. در واقع هجرت شعاع حرکتی ما از بعد مکی به بعد مدنی است. بی تردید تا مهاجر نشویم و از بعد مکی خود خارج نشویم نخواهیم توانست انصار را پیدا کنیم.
کسی که جرات دارد می تواند جریان ساز باشد به کلامی دیگر کسانی که از چالش می ترسند خودشان را باور ندارند.
در ادامه این نشست آقای حسینجانی با اشاره به حمکت شماره ۳۱ نهج‌البلاغه و تعریف ایمان از نگاه مولا گفت: حضرت امیر ایمان را در این حکمت توصیف  نمی‌کند بلکه یک تعریف تحلیلی و منطقی و عمیق از آن اریه می‌دهد.در این حکمت ما به تعریف دقیق و عمیق مفاهیم دیگری نظیر صبر، یقین، عدل ، جهاد ، امر به معروف و… خواهیم رسید.
ایشان سپس نمودار و نقشه مفهومی این حکمت نهج‌البلاغه را اینگونه ترسیم کرد.

پنجمین  نشست از سلسله کارگاه‌های مطالعه موضوعی نهج‌البلاغه (تعریف ها و باز تعریف ها) عصر روز دو شنبه ۲۵ دی  ماه با سخنرانی استاد ابوالقاسم حسینجانی در محل دفتر انتشارات هزاره ققنوس برگزار شد.به گزارش روابط عمومی انتشارات هزاره ققنوس ابوالقاسم حسینجانی نویسنده ، شاعر و پژوهشگر معاصر در این کارگاه با بیان این مطلب که نهج‌البلاغه در واقع کارگاه نظریه پردازی است با نگاه به حکمت شماره ۳۱  به بررسی و واکاوی تعریف ایمان و عمل صالح از دیدگاه حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه پرداخت.بنابر این گزارش، حسینجانی در ابتدای این نشست به بیان چکیده ای از چهار نشست قبلی پرداخت و نهج‌البلاغه را  به عنوان منبعی غنی برای تعریف ها و باز تعریف ها در حوزه دین و فرهنگ و اجتماع دانست و گفت: در جلسه اول و دو جلسه بعدی بیشتر در خصوص نقد و نقدپذیری و نوع دینداری خود حرف زدیم . اینکه این دینداری چقدر به مبدا مختصات ما که همان  قرآن و حضرت علی(ع) بعنوان یک انسان قرآنی می‌باشد نزدیک است. به بیان دیگر از نظر ما حضرت علی (ع) بعنوان نمونه یک انسان قرآنی می‌تواند مبدا مقتصات زندگی ما باشد.در جلسه اول به مسئله عمل و جهل پرداختیم. گفتیم علم جستجو گری حقیقت در بستر واقعیت ها است. باید گفت بسیاری از داشته های امروز ما و حال فعلی ما؛ با نگاه امیر مومنان ، امام حسین و پیامبر اعظم فاصله  زیادی دارد. گاهی اوقات نه تنها فاصله داریم بلکه بسیاری اوقات تناقص داریم . این تناقص را حتی در تعریف علم و جهل می‌بینیم.  حضرت رسول (ص) در نهج الفصاحه مردم را به دو دسته تقسیم می‌کند و می‌فرماید مردم  یا مومن هستند یا جاهل، با این تعبیر در واقع ما انسان مومن جاهل نداریم. به بیان دیگر دین جهل، همان کفر است.این تاکید دین است با این تعریف عالم  کسی است که موضع او درست باشد. درواقع کسی که می‌داند و کار و موضع او چیز دیگری است ، جاهل است.با این تعریف است که باید گفت در جامعه جاهل به دین و ایمان نمی رسیم و جامعه جاهل همان جامعه کفر است آن آدمی که از چتر خود در هنگام باران استفاده نمی‌کند، انگار که – اصلا- چتری ندارد؛ و همین طور آن  آدمی که علمش به مرحله‌ی عمل نمی‌رسد، انگار که علمی ندارد! جاهلیتِ امروزی، بیشتر بیهوده دانستن است، بعنی دانایی‌هایی که عملیاتی نمی‌شوند، و یا امکان عملیاتی شدن را ؛ به هیچ وجه ندارند.این شاعر و پژوهشگر معاصر سپس به پیمان خداوند با علمان اشاره کرد و گفت: مولا در خطبه  سوم نهج‌البلاغه  که به شقشقیه‏  معرف است دلیل قبول حکومت را سه شرط حضور مردم ،اتمام حجت بر ایشان و بالاتر از همه پیمان خداوند با دانشمندان و آگاهان جامعه برای عدم سکوت در برابر ستمگران می‌داند.اَما وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّهَ، وَبَرَاَ النَّسَمَهَ،هان! به خدایى که دانه را شکافت؛ انسان را پدیدار کردلَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ،اگر حضور مردمان،وَ قیامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِ النّاصِرِ،و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود یاران و یاوران نبود،وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لایُقارُّوا عَلى کِظَّهِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم،و اگر نبود آن عهدى که خود خدا از دانشمندان گرفته ست، تا که در برابر شکمبارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیده‌گان سکوت نکند و خفقان نگیرند؛لاََلْقَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها، وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَاْسِ اَوَّلِها، وَ لاََلْفَیْتُمْ دُنْیاکُمْدهنه‌ی شتر حکومت را برکوهانش مى انداختم، و انتهای زمامداری را با همان پیمانه‌ی خالى ابتدای آن سیراب مى کردم!حسینجانی سپس با اشاره به وضع موجود جهان تاکید کرد این سرگرانی ها و بی تصمیمی های بشر امرورز  بدلیل جهالتی است که انسان را در بر گرفته. در واقع کسی که به ایمان که همان آرامش و امنیت حاصل از دانایی است نرسیده باشد، نمی تواند عمل صالح و بجا انجام دهد. در بزرگی ها و نگاه های بزرگ است که می توان به نتیجه رسید. عمل صاح عملی است که شما را نجات می دهد.این پژوهشگر دینی همچنین با اشاره به خاصیت پرسشگری انسان گفت: در تعریف سوال(اگر درست طرح شده باشد ) باید گفت سوال در واقع چیزی است که تو را به راه حل نزدیک می کند.خداوند در آیه  ۱۸۶ سوره بقره می فرماید وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی  وقتی بندگان من مرا از تو مپرسند بگو که من حتما ( به همه ) نزدیکم ،پس تمام ارزش یک انسان به مقدار و بزرگی سوال اوست. هر سوال را باید از فرد خاصی پرسید . شما برای پرسیدن یک نشانی به بقال محل مراجعه می کنید ولی قطعا یک مسئله و فرمول ریاضی علمی دقیق را از او نمی پرسید. برای حل آن فرمول پیچیده ریاضی شما به یک فرد متخصص و استاد دانشگاه مراجعه می‌کنید. در همین رابطه می توان ادعا کرد که دعا همان سوال بزرگی است که از هیچ کس ، جز خدا نمی توان پرسید.قرآن خودش را چراغ راه همه‌ی مردم جهان می‌داند و لذا ما هم باید مسئله همه مردم جهان را مطرح کنیم.حسینجانی در ادامه با اشاره به داستان حضرت موسی گفت: روش اولیای خدا برای حل مشکل همواره اینطور بود که آن مشکل را توسعه دادند و بزرگ کردند طوری که آن مشکل تبدیل به یک دغدغه جهانی شده است. ببینید هنگامی که قرآن می خوانیم راستگویی خداوند را با بزرگی او می آوریم و می گوییم  صدق الله العلی العظیم یا صدق الله العظیم یعنی خدای بزرگ راست گفت. پس برای اینکه دروغ نگوییم باید بزرگ شویم و برای بزرگ شدن باید رها شویم به اندازه شعاع حرکتی خود از بعد مکی خودمان خارج شویم.
وی سپس از هجرت بعنوان جرات سازی برای جریان سازی یاد کرد و افزود: در هجرت بعد مکی انسان که یک نقطه کوچک اما مرکزی است با شعاعی به بزرگی مکه تا مدینه گسترش می یابد. در واقع هجرت شعاع حرکتی ما از بعد مکی به بعد مدنی است. بی تردید تا مهاجر نشویم و از بعد مکی خود خارج نشویم نخواهیم توانست انصار را پیدا کنیم.
در داستان حضرت موسی مادر آن حضرت طبیعتا باید برای حل مشکل خودش فرزندش را مخفی می‌کرد اما خداوند عالم به او گفت: نترس فرزندت را رها کن. ما هم در زندگی اجتماعی اگر باور داریم که یک موسی در وجود خود داریم باید نترسیم و آن را رها کنیم. به عبارت دیگر آنهایی که از هجرت می‌ترسند آن موسی درونی را ندارند و یا باور ندارند آنچه در آنها وجود دارد، موسی است.داستان ما هم از دو حال خارج نیست  یا موسی نداریم و  یا داریم ، پس اگر باور داریم که موسی‌ای داریم باید جرات داشته باشیم و او را رها کنیم . کسانی که از چالش می‌ترسند خودشان را باور ندارند.وی سپس از هجرت بعنوان جرات سازی برای جریان سازی یاد کرد و افزود: در هجرت بعد مکی انسان که یک نقطه کوچک اما مرکزی است با شعاعی به بزرگی مکه تا مدینه گسترش می یابد. در واقع هجرت شعاع حرکتی ما از بعد مکی به بعد مدنی است. بی تردید تا مهاجر نشویم و از بعد مکی خود خارج نشویم نخواهیم توانست انصار را پیدا کنیم.کسی که جرات دارد می تواند جریان ساز باشد به کلامی دیگر کسانی که از چالش می ترسند خودشان را باور ندارند.در ادامه این نشست آقای حسینجانی با اشاره به حمکت شماره ۳۱ نهج‌البلاغه و تعریف ایمان از نگاه مولا گفت: حضرت امیر ایمان را در این حکمت توصیف  نمی‌کند بلکه یک تعریف تحلیلی و منطقی و عمیق از آن اریه می‌دهد.در این حکمت ما به تعریف دقیق و عمیق مفاهیم دیگری نظیر صبر، یقین، عدل ، جهاد ، امر به معروف و… خواهیم رسید.ایشان سپس نمودار و نقشه مفهومی این حکمت نهج‌البلاغه را اینگونه ترسیم کرد.

ایمان چهار پایه دارد

۱- صبر

۱-شوق ( اشتیاق)

۲-شفق(هراس ، پروا ، نگرانی)

۳-زهد(بی میلی، وارستگی)

۴-ترقب(چشم در راهی،انتظار ، مرگ آگاهی)

۲- یقین

۱- تَبْصِرَهِ الْفِطْنَهِ (بینش زیرکانه ، هوشمندی)

۲- تَأَوُّلِ الْحِکْمَهِ(دریافت حکیمانه واقعیت ها ، ریشه یابی)

۳- مَوْعِظَهِ الْعِبْرَهِ(پند پذیری، پند گرفتن از رخدادهای روزگار)

۴- سُنَّهِ الْأَوَّلِینَ(تجربه پذیری ، پیمودن راه درست پیشینیان)

۳- عدل

۱- غَائِصِ الْفَهْمِ(ژرف اندیشی، فکری ژرف اندیش)

۲- غَوْرِ الْعِلْمِ(واکاوی و کنکاش علمی،دانش عمیق و به حقیقت رسیده)

۳- زُهْرَهِ الْحُکْمِ(روشن کردن داوری و حاکمیت

۴- رَسَاخَهِ الْحِلْمِ(استواری در شکیبایی

۴- جهاد

۱- الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ(امر به معروف

۲- النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ(نهی از منکر

۳- الصِّدْقِ فِى الْمَوَاطِنِ(راستی و درسیتی در همه حال

۴- شَنَآنِ الْفَاسِقِینَ(دشمنی با فاسقان

ین شاعر و پژوهشگر سپس  به بیان مفهوم صبر از نگاه حضرت علی(ع) پرداخت و گفت : «شوق» و «شفق»
در واقع همان اشتیاق بهشت و پروا از جهنم است . کسی که از آتش پروا داشته باشد ،‌از کارهای بد اجتناب می‌کند.
در این نگاه «زهد » یعنی کسی که زهد بورزد گرفتاری های دنیا را کوچک و ساده می انگارد. همانطور که حضرت زینب در ترسیم واقعه عاشورا گفت من چیزی جز زیبایی ندیدم.
« ترقب » همان چشم به راهی مرگ است. به عبارت دیگر کسی که چشم به راه مرگ است تا می‌توند کار خوب انجام می دهد. در این نوع نگاه می‌گوییم شاید فرصت بینهایت نداشته باشیم اما می توانیم بینهایت کار خوب انجام دهیم.

نوشته ای از مدیر سایت

نظرات غیر فعال است.