بهمن ۰۴

به گزارش خبرگزاری مهر آیین پایانی هفدهمین دوره جشنواره «انتخاب بهترین کتاب دفاع‌مقدس» عصر سه‌شنبه(سوم بهمن‌ماه)  در تالار خلیج فارس  باغ موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس برگزار شد.
در این آیین از نویسندگان و پژوهشگران حوزه دفاع مقدس در سه گروه تقدیری،‌ تقدیری ویژه و برگزیده تجلیل شد.داوران هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در ۲۳ گروه  هزار و ۷۰۰ اثر ارسالی به دبیرخانه را طی هفت ماه بررسی کردند.

کتاب شناسنامه مشترک  سروده محمد صارمی‌ شهاب که توسط نشر هزاره ققنوس منتشر شده نیز در این مراسم به عنوان برگزیده انتخاب و از آن تقدیر شد.

پیش از این سورنا جوکار در معرفی کتاب «شناسنامه مشترک» در خبرگزاری فارس نوشته است.
محمد صارمی در شعرهای خود، به خوبی از عنصر موسیقی بهره برده، چنان که بسیاری از سطر‌ها در شعر او، موزون هستند و بی‌گمان موسیقی، بخشی از هویت شعر اوست، و شاعرعامدانه آن را به خانهٔ شعرهای خود دعوت کرده، پس بررسی نوشته‌های او، بدون توجه به این امر، غیر ممکن می‌نماید.
شناسنامهٔ مشترک، شعری برای صلح است، که شاعر برتن آن لباس جنگ پوشیده و تلاش کرده در این مجموعه، اندیشه‌های صلح جویانهٔ جهانی را، در جغرافیای بومی به رشتهٔ تحریر درآورد، تا قلمش نمایندهٔ همهٔ آزادی خواهان جهان باشد، به همین دلیل است که در لباس یک عربِ سیاهپوستِ بلوچ، که با مسیح، در جلجتا بوده، به بچه‌های آفریقا، سلام می‌رساند و برای دختر بچه‌های غزه اشک می‌ریزد.
پس می‌توان صارمی را از این جهت شاعری با اندیشه‌های جهان وطنی معرفی کرد که برای بیان رنج‌های انسانیت، صدای بلندی دارد. طبیعت در شعر صارمی، نمود بسیاری دارد و افراد آن مانند: کوه، بهار، نسیم و درخت، قهرمانان شعر او هستند و نیز ترکیب سازی‌ها و استفاده از واژه‌های کلاسیک، اما جدیدی مانند: گلابناک، زخمباد، قلیانخانه، می‌مویید، مرطوبینه، زیتونستان و نرمینه، یاد آور دایرهٔ واژگان شعرهای شاملوست و این مساله، نشان از آن دارد که شاعر شناسنامه‌های مشترک، نگاه به قله دارد.
شاید محمد صارمی شهاب، شاعری جریان سازنباشد، و همچنین، شاید مخاطبان برای خرید کتاب او صف نکشند، اما جای دلگرمی و خرسندیست، که او دنیای شعری منحصر به خود را دارد. شاعری که از شابلون‌ها و چهارچوب‌های تکراری و نخ نمای شاعر ساز، دوری گزیده، تا مانند خودش شعر بنویسد و مخاطب، با خواندن شعر‌هایش، فقط یاد محمد صارمی شهاب بیفتد.

پنجره را می‌بندم
تا شعری از جنگ بنویسم
پروانه‌ها در اتاقم می‌رقصند
پنجره را باز می‌کنم
کوچه پر از صدای سربلندی زنانی است
که به جای مادرم
خاطراتم را تشییع می‌کنند*
* (شعر ۳۲ – شناسنامهٔ مشترک)

  شناسنامه مشترک

نوشته ای از مدیر سایت

نظرات غیر فعال است.